أحمد بن أخي ناطور الأفلاكي
583
مناقب العارفين ( فارسى )
شعر ( رمل ) اين جهان گويم « 2 » كه تو رَهْشان نُما * و آن جهان گويم كه تو مَهْشان نُما « 12 » ياران اشكها باران كرده فرياذها مىكردند و سرها مىنهاذند « 3 / 571 » همچنان گويند وقتى كه تأهّب رحلت مىفرموذ ، حضرت كرا خاتون نوحهها كرد و جامها را بر خوذ چاك مىزذ كه اى نور عالم ! اى جان آدم ! اى سرّ آن دم « 6 » ! ما را به كه مىسپارى و به كجا مىروى ؟ فرموذ كه يعنى كجا مىروم ؟ حقّا كه بيرون از حلقهء شما نيستم ؛ كرا خاتون گفت : عجبا مثل خذاوندگار ما يكى ديگر خواهذ بوذن و ظهور كردن ؟ فرموذ كه اگر باشذ هم من باشم و گفت « 9 » : شعر ( هزج ) يكى جانيست در عالم كه ننگش آيذ از صورت * بپوشذ صورتِ انسان ولى انسانِ من باشذ و باز فرموذ « 13 » كه در عالم « 1 » ما را دو تعلّق است : يكى بشما « 3 » و يكى به بدن ؛ و چون بعنايت ملك فرد مجرّد شوم و عالم تجرّد و توحيد روى نمايذ آن تعلّق نيز از آن شما خواهذ بوذن « 15 » « 3 / 572 » همچنان قدوة الاصحاب خواجوى خذادان ، سراج الدين مثنوىخوان رحمه اللّه چنان روايت كرد كه روزى از حضرت مولانا
--> ( 3 / 571 - 3 / 572 ) Z 163 ب - 164 آ B 153 آ - ب K 359 90 - 89 ، II , H ؛ 7 - 6 ، II , T ( 2 ) a كويم ZK : كويد B ( 6 ) دم ZK : آدم B ( 9 ) كفت ZK : + فرموذ B ( 13 ) فرموذ ZK : - B ( 1 ) در عالم ZK مارا B ( 3 ) بشما ZB : با شما K ( 15 ) بوذن BK : + الحكاية Z ( 12 ) اين . . . مهشان نما : NM ، ج 6 ، ص 280 / 168 ؛ AM ، ص 554 / 18 .